یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا.

خرید بک لینک
وحشتناکترین خواب دوران زندگیم رو دیدم. جالبه که اینکه وسطش بیدار شدم باعث نشد نصفه بمونه بعدش ادامهش رو دیدم.متاسفانه خوابهام خیلی واقعیان و اصلا تشخیص خواب بودنشون رو نمیدم. الان با همهی وجودم توی اون خواب بودم. یه نفر متهم به قتل شده بود که انگار فقط من مطمئن بودم اینکارو انجام نداده. انگار فقط من باور داشتم به درستی اون آدم. و برای هیچکس هم مهم نبود که اون رو ممکنه اعدام کنن و من هم هیچ کاریاز دستم برنمیاومد. چون اونقدری آدم دوری بود که نتونم کمکی بهش بکنم... اصن نمیتونم بیان کنم حجم بد بودن این خوابو...دیروز مامان داشت تعریف میکرد فلانی فلان خواب رو چند سال پیش دیده بود که حالا تعبیر شده. گفتم ببین تو رو خدا! نشد یه بار هم من از این خواب قشنگا ببینم! بعد رسمش اینه که شب وحشتناکترین خواب زندگیم رو ببینم؟بعدا نوشت: هنوز از فکرش نمیام بیرون... خیلی واقعی بود... تو خواب نمیتونستم جلوی آشناهای اطرافم ابراز کنم که چقدر و چقدر و چقدر نگران و ناراحت اون آدمم. فقط مدام با خودم میگفتم: بمیرم برات. بمیرم برات. خیلی خیلی خواب بدی بود... میترسم تعبیری پشتش باشه... میترسم. خیلی زیاد. یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 11:09

صبح توی سرم میخونه، آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت.

شب توی گوشم میخونه، طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک، چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

چی میگه؟ چی شده؟ نمیفهمم.

یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:06

باور نمیکنم فیلم به این خوبی ساخته شده و به جای این همه سریالهای مضحک و مسخره و پوچ که امروز توی تلویزیون پخش میشه، روزی هزار بار این فیلم رو پخش نمیکنن.ساعت سه شبه و من از ساعت ۱۲ تا الان یه بند چند قسمت باقیمونده رو نگاه کردم تا تموم شه. محشرترین چیزی بود که در زندگیم دیدم.خداوندا. فکرای این لحظهم، چیزی که داره توی سرم میگذره، نذار فراموشم بشه. نذار.چقدر حرفای طولانی تری دارم. چقدر می ترسم از نوشتنشون. نمیدونم از چه روزی.کاش دنیا همونقدر زیبا می بود که در تصورمون میگذره.چقدر آشفتهام. یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:06

خیلی وقت است که دلم میخواهد تو را بشناسم. خیلی وقت که میگویم شاید یعنی از آن زمان که احساس کردم همهی آنچه از تو میدانم به هر چیز که از بچگی شنیدهام ختم نمیشود. یعنی دیگر فهمیده بودم که همین که من به تو بگویم فلان چیز را میخواهم مبنی بر دریافت آن نیست. شنیدهام تو بگویی کُن، فیکون؛ اما انگار از خواستن من تا آنکه تو بگویی «کُن» که بعدش «فیکون»، خودش هفت خوان رستم است!راستش تا همینجا هم نیمی از حرفهایی که با تو داشتم را یادم رفت. فکر میکنم شاید نیازی به نوشتن نبوده که از یادم رفتهاند. فکر میکنم شاید تو زودتر از آنکه من به زبانش آورده باشم، جوابش را برایم در جایی از دنیا پنهان کرده باشی. اما زهی خیال باطل. این اولین بار نیست که این طور فکر میکنم. اولین بار نیست که با تمام جانم با تو سخنی دارم و تو نیستی که جوابم را از زبان خود خود خودت بشنوم. هر بار هم فکر میکنم با آن شناخت، با آن اعتماد که نسبت به تو دارم [که انگار تنها چیز ثابت در این دنیا برایم همین اعتماد به توست] محال است پرسشم یا درخواستم را بیپاسخ گذاشته باشی. فکر میکنم حتما جایی پاسخ همهی این پرسشها را پنهان کردهای. و هر بار که سخن جدیدی را در سرم میپرورانم، یکی به تعداد پاسخهایی که باید به دنبالش باشم افزوده میشود. و من هر روز صبر را بیشتر یاد میگیرم. اما هیچوقت از پیدا کردن این پاسخها ناامید نشده یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:06

با تحویل آخرین تکلیف الگوریتم، دیگر از ترم ۵ فقط یک پروژه مهندسی نرمافزار مانده.

و البته حجم زیادی از بیخاطرگی :)

ای کاش این بدن درد و بدخلقی و حال بد فقط به خاطر کم خوابی های این یک هفته و نیم امتحانها باشد. ای کاش فردا اولا ظهر بیدار شوم دوما با حال خوب.

بخوابیم :)

یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:06

«ما منتظر نمی مانیم تا خوشحالی بیاید و ما را بین این همه آدم و این همه خانه و این همه شهر و شلوغی و شور و شر پیدا کند.ما خودمان جاده به جاده و راه به راه می رویم و خوشحالی را از زیر سنگ و پشت کوه هم شده پیدایش می کنیم.هر چند خوشحالی میل شدیدی دارد به گریختن و پنهان شدن و در دسترس نبودن؛ اما باید رفت و دامن خوشحالی را گرفت و رهایش نکرد.خوشحالی از دست ما خلاصی ندارد! کجا بگریزد که از هر طرف بدود ما هم همان سو می دویم! دو روز مانده به پایان جهان؛بیا با هم بدویم.»[(خانم) عرفان نظرآهاری] یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:06

در یک برنامهی تلویزیونی دو نفر را دعوت کرده بودند لابد به خاطر شب یلدا. دو بازیگر که از یکیشان بسیار بدم میآید. مامان صدا زد که بیا ببین حالا که ازدواج کرده است چقدر ترگل ورگل شده! هیچ خوشم نمیآمد بروم ببینمش :) اما با بی میلی رفتم. از این ها که بگذریم، مجری گفت آخرین بیت شعری که شنیدهاید را بخوانید، در سرم مرور شد «دل شکستهی حافظ به خاک خواهد برد، چو لاله داغ هوایی که در جگر دارد» بعدش رفتم کل شعر را پیدا کردم. بد نیست این جا هم بگذارم. یکی دو بیتش که جذابتر است را هم میگویم. کسی که حسن و خط دوست در نظر داردمحقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعتنهادهایم مگر او به تیغ بردارد کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانهکه زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست کسی رسید که اوچو آستانه بدین در همیشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست باده نابکه بوی باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو رادمی ز وسوسه عقل بیخبر دارد کسی که از ره تقوا قدم برون ننهادبه عزم میکده اکنون ره سفر دارد دل شکسته حافظ به خاک خواهد بردچو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد بیت سومش میگوید: عاشق تو باید مثل شمع باشد. که با هر تیغ پروانه بر سرش (همین که پروانه رد شود و هوایش به شمع بخورد خودش تیغ است)، به جای ناامیدی و خاموشی، سر دیگری برای نثار ک یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:23

امروز تصمیم دیدن سریال مدار صفر درجه رو عملی کردم و شروعش کردم.از همون قسمت اول جذابه. هیچ صحنهی اضافهای حس نمیشه. داستان، به خصوص وقتی برای بار دوم میبینی، خیلی درست و به جا چیده شده.کلا هر وقت یه فیلم رو برای بار دوم میبینی، بیشتر به ارتباط بین صحنهها پی می بری. و به اینکه چقدر صحنههای ریز قبل از یه صحنهی مهم فیلم، جزییات رو درست در بر میگیرن.آهنگی که توی پست قبل گذاشتم کلا دویار توی فیلم پلی میشه. یکی موقع مرگ زینت و دیگری موقع مرگ سرگرد فتاحی. اما از همین قسمتهای اول، سرگرد فتاحی با باران داستان داره. و هر بار یاد زینت میافته، یا حرفی از گذشته میزنه، این آهنگ، البته بدون متن و صدای خواننده، اون قسمتی از آهنگ که پشت زمینه قسمت «ای باران، ای باران، از غصهام آگاهی، بزن نم به خاکش، ز اشکم نپرسد چرا تنهایی» هست پخش میشه. و این در واقع ذهن ما رو برای به ثمر رسیدن این داستان آماده میکنه. و برای اینکه اون آهنگ و اون صحنهها به ذهنمون بشینه. البته الحق که این کارگردان که نویسندگی کار هم بر عهدهش هست، به کرات ثابت کرده تواناییهاش رو.حبیب پارسا،کسی که تقریبا همهی داستان حول اون میچرخه و داستانهای دیگه هم به زیبایی در کنارش شکل میگیرن و پیش میرن، قصد اعزام به خارج از کشور برای تحصیل داره. در آزمون مربوط قبول میشه، و به همین واسطه هم با شخصی به اسم تقی آشنا م یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا....

ما را در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:23

صفحه بندی